گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۶۲

مطربا عشقبازی از سر گیریک دو ابریشمک فروتر گیر
چونک در چرخ آردت بادهخانه بر بام چرخ اخضر گیر
ملک مستی و بیخودی داریترک سودای ملک سنجر گیر
مست شو مست کن حریفان رابار گیر از کمیت احمر گیر
مستی آمد ز راه بام دماغبرو اندیشه و ره در گیر
از ره خشک راه بسیارستکشتیی ساز وین ره تر گیر
پر برآوردم و بپریدمز آنچ خوردم بخور تو هم پر گیر
فارغم همچو مرغ از مرکبمرکبم را تو لنگ و لاغر گیر
گر نروید ز خاک هیچ انگورمستی عشق را مقرر گیر
شیشه گر گر دگر نسازد جامجام می عشق را میسر گیر
پاره روح را کند نقشیگویدت دلبر مصور گیر
توبه کردم دگر نخواهم گفتتوبه مست را مزور گیر
عاشق و مست و آنگهی توبهترک سالوس آن فسونگر گیر