غزل شمارهٔ ۱۱۳
ای مطرب دل برای یاری رادر پرده زیر گوی زاری را
رو در چمن و به روی گل بنگرهمدم شو بلبل بهاری را
دانی چه حیاتها و مستیهاستدر مجلس عشق جان سپاری را
چون دولت بیشمار را دیدیبسپار بدو دم شماری را
ای روح شکار دلبری گشتیکاو زنده کند ابد شکاری را
ای ساقی دل ز کار واماندموقت است بده شراب کاری را
آراسته کن مرا و مجلس راکآراستهای شرابداری را
بزمیست نهان چنین حریفان راجانیست دگر شرابخواری را