گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۲۹

جان بر کف خود داری ای مونس جان زوترمن نیک سبک گشتم آن رطل گران زوتر
از باده بسی ساغر فربه کن هر لاغرهر چند سبک دستی ای دوست از آن زوتر
ای بر در و بام تو از لذت جام توجان‌ها به صبوح آیند من از همگان زوتر
سودای تو می‌آرد زان می که نه قی آرداز سینه به چشم آید از نور عیان زوتر