بخش ۷۳ - واگشتن مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان کی شیخ به فلان بیشه رفته است
بعد از آن پرسان شد او از هر کسیشیخ را میجست از هر سو بسی
پس کسی گفتش که آن قطب دیاررفت تا هیزم کشد از کوهسار
آن مرید ذوالفقاراندیش تفتدر هوای شیخ سوی بیشه رفت
دیو میآورد پیش هوش مردوسوسه تا خفیه گردد مه ز گرد
کین چنین زن را چرا این شیخ دیندارد اندر خانه یار و همنشین
ضد را با ضد ایناس از کجابا امامالناس نسناس از کجا
باز او لاحول میکرد آتشینکه اعتراض من برو کفرست و کین
من کی باشم با تصرفهای حقکه بر آرد نفس من اشکال و دق
باز نفسش حمله میآورد زودزین تعرف در دلش چون کاه دود
که چه نسبت دیو را با جبرئیلکه بود با او به صحبت هم مقیل
چون تواند ساخت با آزر خلیلچون تواند ساخت با رهزن دلیل