بخش ۵۴ - قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین
جذب سمعست ار کسی را خوش لبیستگرمی و جد معلم از صبیست
چنگیی را کو نوازد بیست و چارچون نیابد گوش گردد چنگ بار
نه حراره یادش آید نه غزلنه ده انگشتش بجنبد در عمل
گر نبودی گوشهای غیبگیروحی ناوردی ز گردون یک بشیر
ور نبودی دیدههای صنعبیننه فلک گشتی نه خندیدی زمین
آن دم لولاک این باشد که کاراز برای چشم تیزست و نظار
عامه را از عشق همخوابه و طبقکی بود پروای عشق صنع حق
آب تتماجی نریزی در تغارتا سگی چندی نباشد طعمهخوار
رو سگ کهف خداوندیش باشتا رهاند زین تغارت اصطفاش
چونک دزدیهای بیرحمانه گفتکی کنند آن درزیان اندر نهفت
اندر آن هنگامه ترکی از خطاسخت طیره شد ز کشف آن غطا
شب چو روز رستخیز آن رازهاکشف میکرد از پی اهل نهی
هر کجا آیی تو در جنگی فرازبینی آنجا دو عدو در کشف راز
آن زمان را محشر مذکور دانوان گلوی رازگو را صور دان
که خدا اسباب خشمی ساختستوآن فضایح را بکوی انداختست
بس که غدر درزیان را ذکر کردحیف آمد ترک را و خشم و درد
گفت ای قَصّاص در شهر شماکیست استاتر درین مکر و دغا