بخش ۳۶ - در آمدن مصطفی علیهالسلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه
رفت پیغامبر به رغبت بهر اواندر آخر وآمد اندر جست و جو
بود آخر مظلم و زشت و پلیدوین همه برخاست چون الفت رسید
بوی پیغامبر ببرد آن شیر نرهمچنانک بوی یوسف را پدر
موجب ایمان نباشد معجزاتبوی جنسیت کند جذب صفات
معجزات از بهر قهر دشمنستبوی جنسیت پی دل بردنست
قهر گردد دشمن اما دوست نیدوست کی گردد ببسته گردنی
اندر آمد او ز خواب از بوی اوگفت سرگیندان درون زین گونه بو؟
از میان پای استوران بدیددامن پاک رسول بیندید
پس ز کنج آخُر آمد غژغژانروی بر پایش نهاد آن پهلوان
پس پیمبر روی بر رویش نهادبر سر و بر چشم و رویش بوسه داد
گفت یا ربا چه پنهان گوهریای غریب عرش چونی خوشتری
گفت چون باشد خود آن شوریدهخوابکه در آید در دهانش آفتاب؟
چون بوَد آن تشنهای کو گل چرد؟آب بر سر بنهدش خوش میبرد