بخش ۸۹ - در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق همچو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورد
آن دعا از هفت گردون در گذشتکار آن مسکین به آخر خوب گشت
که آن دعای شیخ نه چون هر دعاستفانی است و گفت او گفت خداست
چون خدا از خود سؤال و کد کندپس دعای خویش را چون رد کند
یک سبب انگیخت صنع ذوالجلالکه رهانیدش ز نفرین و وبال
اندر آن حمام پر میکرد طشتگوهری از دختر شه یاوه گشت
گوهری از حلقههای گوش اویاوه گشت و هر زنی در جست و جو
پس در حمام را بستند سختتا بجویند اولش در پیچ رخت
رختها جستند و آن پیدا نشددزد گوهر نیز هم رسوا نشد
پس به جد جستن گرفتند از گزافدر دهان و گوش و اندر هر شکاف
در شکاف تحت و فوق و هر طرفجست و جو کردند دری خوش صدف
بانگ آمد که همه عریان شویدهر که هستید ار عجوز و گر نوید
یک به یک را حاجبه جستن گرفتتا پدید آید گهردانهٔ شگفت
آن نصوح از ترس شد در خلوتیروی زرد و لب کبود از خشیتی
پیش چشم خویش او میدید مرگرفت و میلرزید او مانند برگ
گفت یارب بارها برگشتهامتوبهها و عهدها بشکستهام
کردهام آنها که از من میسزیدتا چنین سیل سیاهی در رسید
نوبت جستن اگر در من رسدوه که جان من چه سختیها کشد
در جگر افتادهاستم صد شرردر مناجاتم ببین بوی جگر
این چنین اندوه کافر را مباددامن رحمت گرفتم داد داد
کاشکی مادر نزادی مر مرایا مرا شیری بخوردی در چرا
ای خدا آن کن که از تو میسزدکه ز هر سوراخ مارم میگزد
جان سنگین دارم و دل آهنینورنه خون گشتی درین رنج و حنین
وقت تنگ آمد مرا و یک نفسپادشاهی کن مرا فریاد رس
گر مرا این بار ستاری کنیتوبه کردم من ز هر ناکردنی
توبهام بپذیر این بار دگرتا ببندم بهر توبه صد کمر
من اگر این بار تقصیری کنمپس دگر مشنو دعا و گفتنم
این همی زارید و صد قطره روانکه در افتادم به جلاد و عوان
تا نمیرد هیچ افرنگی چنینهیچ ملحد را مبادا این حنین
نوحهها می کرد او بر جان خویشروی عزرائیل دیده پیش پیش
ای خدا و ای خدا چندان بگفتکه آن در و دیوار با او گشت جفت
در میان یارب و یارب بد اوبانگ آمد از میان جست و جو