بخش ۸۳ - حواله کردن پادشاه قبول و توبهٔ نمامان و حجره گشایان و سزا دادن ایشان با ایاز کی یعنی این جنایت بر عرض او رفته است
این جنایت بر تن و عرض ویستزخم بر رگهای آن نیکوپیست
گرچه نفس واحدیم از روی جانظاهرا دورم ازین سود و زیان
تهمتی بر بنده شه را عار نیستجز مزید حلم و استظهار نیست
متهم را شاه چون قارون کندبیگنه را تو نظر کن چون کند
شاه را غافل مدان از کار کسمانع اظهار آن حلمست و بس
من هنا یشفع به پیش علم اولا ابالیوار الا حلم او
آن گنه اول ز حلمش میجهدورنه هیبت آن مجالش کی دهد
خونبهای جرم نفس قاتلههست بر حلمش دیت بر عاقله
مست و بیخود نفس ما زان حلم بوددیو در مستی کلاه از وی ربود
گرنه ساقی حلم بودی بادهریزدیو با آدم کجا کردی ستیز
گاه علم آدم ملایک را کی بوداوستاد علم و نقاد نقود
چونک در جنت شراب حلم خوردشد ز یک بازی شیطان روی زرد
آن بلادرهای تعلیم ودودزیرک و دانا و چستش کرده بود
باز آن افیون حلم سخت اودزد را آورد سوی رخت او
عقل آید سوی حلمش مستجیرساقیم تو بودهای دستم بگیر