بخش ۸۲ - بازگشتن نمامان از حجرهٔ ایاز به سوی شاه توبره تهی و خجل همچون بدگمانان در حق انبیا علیهمالسلام بر وقت ظهور برائت و پاکی ایشان کی یوم تبیض وجوه و تسود وجوه و قوله تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة
شاه قاصد گفت هین احوال چیستکه بغلتان از زر و همیان تهیست
ور نهان کردید دینار و تسوفر شادی در رخ و رخسار کو
گرچه پنهان بیخ هر بیخ آورستبرگ سیماهم وجوهم اخضرست
آنچ خورد آن بیخ از زهر و ز قندنک منادی میکند شاخ بلند
بیخ اگر بیبرگ و از مایه تهیستبرگهای سبز اندر شاخ چیست
بر زبان بیخ گل مهری نهدشاخ دست و پا گواهی میدهد
آن امینان جمله در عذر آمدندهمچو سایه پیش مه ساجد شدند
عذر آن گرمی و لاف و ما و منپیش شه رفتند با تیغ و کفن
از خجالت جمله انگشتان گزانهر یکی میگفت کای شاه جهان
گر بریزی خون حلالستت حلالور ببخشی هست انعام و نوال
کردهایم آنها که از ما میسزیدتا چه فرمایی تو ای شاه مجید
گر ببخشی جرم ما ای دلفروزشب شبیها کرده باشد روز روز
گر ببخشی یافت نومیدی گشادورنه صد چون ما فدای شاه باد
گفت شه نه این نواز و این گدازمن نخواهم کرد هست آن ایاز