بخش ۱۵۴ - دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیست
این سخن از حد و اندازهست بیشای ایاز اکنون بگو احوال خویش
هست احوال تو از کان نویتو بدین احوال کی راضی شوی
هین حکایت کن از آن احوال خوشخاک بر احوال و درس پنج و شش
حال باطن گر نمیآید بگفتحال ظاهر گویمت در طاق وجفت
که ز لطف یار تلخیهای ماتگشت بر جان خوشتر از شکرنبات
زان نبات ار گرد در دریا رودتلخی دریا همه شیرین شود
صدهزار احوال آمد همچنینباز سوی غیب رفتند ای امین
حال هر روزی بدی مانند نیهمچو جو اندر روش کش بند نی
شادی هر روز از نوعی دگرفکرت هر روز را دیگر اثر