گنج

بخش ۱۵۲ - باز جواب گفتن آن امیر ایشان را

گفت نه نه من حریف آن میممن به ذوق این خوشی قانع نیم
من چنان خواهم که هم‌چون یاسمینکژ همی‌گردم چنان گاهی چنین
وارهیده از همه خوف و امیدکژ همی‌گردم بهر سو هم‌چو بید
هم‌چو شاخ بید گردان چپ و راستکه ز بادش گونه گونه رقصهاست
آنک خو کردست با شادی میاین خوشی را کی پسندد خواجه کی
انبیا زان زین خوشی بیرون شدندکه سرشته در خوشی حق بدند
زانک جانشان آن خوشی را دیده بوداین خوشیها پیششان بازی نمود
با بت زنده کسی چون گشت یارمرده را چون در کشد اندر کنار