گنج

بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشم‌آلود برای گوشمال زاهد

میر چون آتش شد و برجست راستگفت بنما خانهٔ زاهد کجاست
تا بدین گرز گران کوبم سرشآن سر بی‌دانش مادرغرش
او چه داند امر معروف از سگیطالب معروفی است و شُهرگی
تا بدین سالوس خود را جا کندتا به چیزی خویشتن پیدا کند
کو ندارد خود هنر الا همانکه تسلس می‌کند با این و آن
او اگر دیوانه است و فتنه‌کاوداروی دیوانه باشد کیر گاو
تا که شیطان از سرش بیرون رودبی‌لت خربندگان خر چون رود
میر بیرون جست دبوسی بدستنیم شب آمد به زاهد نیم‌مست
خواست کشتن مرد زاهد را ز خشممرد زاهد گشت پنهان زیر پشم
مرد زاهد می‌شنید از میر آنزیر پشم آن رسن‌تابان نهان
گفت در رو گفتن زشتی مردآینه تاند که رو را سخت کرد
روی باید آینه‌وار آهنینتات گوید روی زشت خود ببین