گنج

بخش ۱۱۱ - جواب گفتن خر روباه را

گفت رو رو هین ز پیشم ای عدوتا نبینم روی تو ای زشت‌رو
آن خدایی که ترا بدبخت کردروی زشتت را کریه و سخت کرد
با کدامین روی می‌آیی به مناین چنین سغری ندارد کرگدن
رفته‌ای در خون جانم آشکارکه ترا من ره‌برم تا مرغزار
تا بدیدم روی عزرائیل راباز آوردی فن و تسویل را
گرچه من ننگ خرانم یا خرمجانورم جان دارم این را کی خرم
آنچ من دیدم ز هول بی‌امانطفل دیدی پیر گشتی در زمان
بی‌دل و جان از نهیب آن شکوهسرنگون خود را درافکندم ز کوه
بسته شد پایم در آن دم از نهیبچون بدیدم آن عذاب بی‌حجیب
عهد کردم با خدا کای ذوالمننبرگشا زین بستگی تو پای من
تا ننوشم وسوسهٔ کس بعد ازینعهد کردم نذر کردم ای معین
حق گشاده کرد آن دم پای منزان دعا و زاری و ایمای من
ورنه اندر من رسیدی شیر نرچون بدی در زیر پنجهٔ شیر خر
باز بفرستادت آن شیر عرینسوی من از مکر ای بئس القرین
حق ذات پاک الله الصمدکه بود به مار بد از یار بد
مار بد جانی ستاند از سلیمیار بد آرد سوی نار مقیم
از قرین بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او
چونک او افکند بر تو سایه رادزدد آن بی‌مایه از تو مایه را
عقل تو گر اژدهایی گشت مستیار بد او را زمرد دان که هست
دیدهٔ عقلت بدو بیرون جهدطعن اوت اندر کف طاعون نهد