بخش ۸۸ - بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد
عقل میگفتش حماقت با توستبا حماقت عقل را آید شکست
عقل را باشد وفای عهدهاتو نداری عقل رو ای خربها
عقل را یاد آید از پیمان خودپردهٔ نسیان بدراند خرد
چونک عقلت نیست نسیان میر تستدشمن و باطل کن تدبیر تست
از کمی عقل پروانهٔ خسیسیاد نارد ز آتش و سوز و حسیس
چونک پرش سوخت توبه میکندآز و نسیانش بر آتش میزند
ضبط و درک و حافظی و یادداشتعقل را باشد که عقل آن را فراشت
چونک گوهر نیست تابش چون بودچون مذکر نیست ایابش چون بود
این تمنی هم ز بیعقلی اوستکه نبیند کان حماقت را چه خوست
آن ندامت از نتیجهٔ رنج بودنه ز عقل روشن چون گنج بود
چونک شد رنج آن ندامت شد عدممینیرزد خاک آن توبه و ندم
آن ندم از ظلمت غم بست بارپس کلام اللیل یمحوه النهار
چون برفت آن ظلمت غم گشت خوشهم رود از دل نتیجه و زادهاش
میکند او توبه و پیر خردبانگ لو ردوا لعادوا میزند