بخش ۱۳ - عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز
گفت عاشق امتحان کردم مگیرتا ببینم تو حریفی یا ستیر
من همی دانستمت بیامتحانلیک کی باشد خبر همچون عیان
آفتابی نام تو مشهور و فاشچه زیانست ار بکردم ابتلاش
تو منی من خویشتن را امتحانمیکنم هر روز در سود و زیان
انبیا را امتحان کرده عداتتا شده ظاهر ازیشان معجزات
امتحان چشم خود کردم به نورای که چشم بد ز چشمان تو دور
این جهان همچون خرابست و تو گنجگر تفحص کردم از گنجت مرنج
زان چنین بیخردگی کردم گزافتا زنم با دشمنان هر بار لاف
تا زبانم چون ترا نامی نهدچشم ازین دیده گواهیها دهد
گر شدم در راه حرمت راهزنآمدم ای مه به شمشیر و کفن
جز به دست خود مبرم پا و سرکه ازین دستم نه از دست دگر
از جدایی باز میرانی سخنهر چه خواهی کن ولیکن این مکن
در سخن آباد این دم راه شدگفت امکان نیست چون بیگاه شد
پوستها گفتیم و مغز آمد دفینگر بمانیم این نماند همچنین