گنج

بخش ۸۶ - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد

آن غزان ترک خون‌ریز آمدندبهر یغما بر دهی ناگه زدند
دو کس از اعیان آن ده یافتنددر هلاک آن یکی بشتافتند
دست بستندش که قربانش کنندگفت ای شاهان و ارکان بلند
در چَه مرگم چرا می‌افکنیداز چه آخر تشنهٔ خون منید
چیست حکمت چه غرض در کشتنمچون چنین درویشم و عریان‌تنم
گفت تا هیبت برین یارت زندتا بترسد او و زر پیدا کند
گفت آخر او ز من مسکین‌ترستگفت قاصد کرده است او را زرست
گفت چون وهمست ما هر دو یکیمدر مقام احتمال و در شکیم
خود ورا بکشید اول ای شهانتا بترسم من دهم زر را نشان
پس کرمهای الهی بین که ماآمدیم آخر زمان در انتها
آخرین قرنها پیش از قروندر حدیثست آخرون السابقون
تا هلاک قوم نوح و قوم هودعارض رحمت بجان ما نمود
کشت ایشان را که ما ترسیم ازوور خود این بر عکس کردی وای تو