بخش ۸۱ - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرونشو و مخلص یافتن
همچنانک هر کسی در معرفتمیکند موصوف غیبی را صفت
فلسفی از نوع دیگر کرده شرحباحثی مر گفت او را کرده جرح
وآن دگر در هر دو طعنه میزندوآن دگر از زرق جانی میکند
هر یک از ره این نشانها زان دهندتا گمان آید که ایشان زان دهاند
این حقیقت دان نه حقاند این همهنه به کلی گمرهانند این رمه
زانک بی حق باطلی ناید پدیدقلب را ابله به بوی زر خرید
گر نبودی در جهان نقدی روانقلبها را خرج کردن کی توان
تا نباشد راست کی باشد دروغآن دروغ از راست میگیرد فروغ
بر امید راست کژ را میخرندزهر در قندی رود آنگه خورند
گر نباشد گندم محبوبنوشچه برد گندمنمای جو فروش
پس مگو کین جمله دمها باطلاندباطلان بر بوی حق دام دلاند
پس مگو جمله خیالست و ضلالبیحقیقت نیست در عالم خیال
حق شب قدرست در شبها نهانتا کند جان هر شبی را امتحان
نه همه شبها بود قدر ای جواننه همه شبها بود خالی از آن
در میان دلقپوشان یک فقیرامتحان کن وانک حقست آن بگیر
مؤمن کیس ممیز کو که تاباز داند حیزکان را از فتی
گرنه معیوبات باشد در جهانتاجران باشند جمله ابلهان
پس بود کالاشناسی سخت سهلچونک عیبی نیست چه نااهل و اهل
ور همه عیبست دانش سود نیستچون همه چوبست اینجا عود نیست
آنکه گوید جمله حقاند احمقیستوانکه گوید جمله باطل او شقیست
تاجران انبیا کردند سودتاجران رنگ و بو کور و کبود
مینماید مار اندر چشم مالهر دو چشم خویش را نیکو بمال
منگر اندر غبطهٔ این بیع و سودبنگر اندر خسر فرعون و ثمود
اندرین گردون مکرر کن نظرزانک حق فرمود ثم ارجع بصر