گنج

بخش ۱۹ - مثل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۷ بیت
آن غریبی خانه می‌جست از شتابدوستی بردش سوی خانهٔ خراب
گفت او این را اگر سقفی بدیپهلوی من مر تو را مسکن شدی
هم عیال تو بیاسودی اگردر میانه داشتی حجرهٔ دگر
گفت آری پهلوی یاران بهستلیک ای جان در اگر نتوان نشست
این همه عالم طلب‌کار خوشندوز خوش تزویر اندر آتشند
طالب زر گشته جمله پیر و خاملیک قلب از زر نداند چشم عام
پرتوی بر قلب زد خالص ببینبی محک زر را مکن از ظن گزین
گر محک داری گزین کن ور نه رونزد دانا خویشتن را کن گرو
یا محک باید میان جان خویشور ندانی ره مرو تنها تو پیش
بانگ غولان هست بانگ آشناآشنایی که کشد سوی فنا
بانگ می‌دارد که هان ای کاروانسوی من آیید نک راه و نشان
نام هر یک می‌برد غول ای فلانتا کند آن خواجه را از آفلان
چون رسد آنجا ببیند گرگ و شیرعمر ضایع راه دور و روز دیر
چون بود آن بانگ غول آخر بگومال خواهم جاه خواهم و آب رو
از درون خویش این آوازهامنع کن تا کشف گردد رازها
ذکر حق کن بانگ غولان را بسوزچشم نرگس را ازین کرکس بدوز
صبح کاذب را ز صادق وا شناسرنگ می را باز دان از رنگ کاس
تا بود کز دیدگان هفت رنگدیده‌ای پیدا کند صبر و درنگ
رنگها بینی به جز این رنگهاگوهران بینی به جای سنگها
گوهر چه بلک دریایی شویآفتاب چرخ‌پیمایی شوی
کارکن در کارگه باشد نهانتو برو در کارگه بینش عیان
کار چون بر کارکن پرده تنیدخارج آن کار نتوانیش دید
کارگه چون جای باش عاملستآنک بیرونست از وی غافلست
پس در آ در کارگه یعنی عدمتا ببینی صنع و صانع را بهم
کارگه چون جای روشن‌دیدگیستپس برون کارگه پوشیدگیست
رو بهستی داشت فرعون عنودلاجرم از کارگاهش کور بود
لاجرم می‌خواست تبدیل قدرتا قضا را باز گرداند ز در
خود قضا بر سبلت آن حیله‌مندزیر لب می‌کرد هر دم ریش‌خند
صد هزاران طفل کشت او بی‌گناهتا بگردد حکم و تقدیر اله
تا که موسی نبی ناید برونکرد در گردن هزاران ظلم و خون
آن همه خون کرد و موسی زاده شدوز برای قهر او آماده شد
گر بدیدی کارگاه لایزالدست و پایش خشک گشتی ز احتیال
اندرون خانه‌اش موسی معافوز برون می‌کشت طفلان را گزاف
همچو صاحب‌نفس کو تن پروردبر دگر کس ظن حقدی می‌برد
کین عدو و آن حسود و دشمنستخود حسود و دشمن او آن تنست
او چو فرعون و تنش موسی اواو به بیرون می‌دود که کو عدو
نفسش اندر خانهٔ تن نازنینبر دگر کس دست می‌خاید به کین