بخش ۶۰ - زیافت تأویل رکیک مگس
آن مگس بر برگ کاه و بول خَرهمچو کشتیبان همی افراشت سَر
گفت من دریا و کشتی خواندهاممدّتی در فکر آن میماندهام
اینک این دریا و این کشتی و منمرد کشتیبان و اهل و رایزن
بر سر دریا همی راند او عمدمینمودش آن قدر بیرون ز حد
بود بیحدّ آن چَمین نسبت بدوآن نظر که بیند آن را راستْ کو
عالَمش چندان بود کِش بینشَستچشمْ چندین بحر همچندینشست
صاحب تأویلِ باطل چون مگسوهم او بول خر و تصویرْ خَس
گر مگس تاویل بگذارد برایآن مگس را بخت گرداند همای
آن مگس نبود کِش این عبرت بودروح او نه در خور صورت بود