بخش ۳۲ - کشتن وزیر خویشتن را در خلوت
بعد از آن چل روز دیگر در ببستخویش کشت و از وجود خود برست
چونک خلق از مرگ او آگاه شدبر سر گورش قیامتگاه شد
خلق چندان جمع شد بر گور اومو کنان جامهدران در شور او
کان عدد را هم خدا داند شمرداز عرب وز ترک و از رومی و کرد
خاک او کردند بر سرهای خویشدرد او دیدند درمان جای خویش
آن خلایق بر سر گورش مهیکرده خون را از دو چشم خود رهی