بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار دادهاند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او
بلعم باعور را خلق جهانسغبه شد مانند عیسی زمان
سجدهٔ ناوردند کس را دون اوصحَّت رنجور بود افسون او
پنجه زد با موسی از کبر و کمالآنچنان شد که شنیدستی تو حال
صد هزار ابلیس و بلعم در جهانهمچنین بودست پیدا و نهان
این دو را مشهور گردانید الٓهتا که باشد این دو بر باقی گواه
این دو دزد آویخت از دار بلندورنه اندر قهر بس دزدان بُدند
این دو را پرچم به سوی شهر بردکشتگان قهر را نتوان شمرد
نازنینی تو ولی در حد خویشالله الله ، پا منه از حدّ بیش
گر زنی بر نازنینتر از خودتدر تگ هفتم زمین زیر آردت
قصهٔ عاد و ثمود از بهر چیست؟تا بدانی کانبیا را نازکیست
این نشان خَسف و قَذف و صاعقهشد بیان عزّ نفسِ ناطقه
جمله حیوان را پی انسان بکشجمله انسان را بکش از بهر هُش
هش چه باشد، عقل کل هوشمندهوش جزوی هش بود اما نژند
جمله حیوانات وحشی ز آدمیباشد از حیوان انسی در کمی
خون آنها خلق را باشد سبیلزانک وحشیاند از عقل جلیل
عزت وحشی بدین افتاد پستکه مر انسان را مخالف آمدست
پس چه عزت باشدت ای نادرهچون شدی تو حمر مستنفره
خر نشاید کشت از بهر صلاحچون شود وحشی، شود خونش مباح
گرچه خر را دانش زاجر نبودهیچ معذورش نمیدارد ودود
پس چو وحشی شد از آن دم آدمیکی بود معذور ای یار سمی
لاجرم کفار را شد خون مباحهمچو وحشی پیش نشاب و رماح
جفت و فرزندانشان جمله سبیلزانک بیعقلند و مردود و ذلیل
باز عقلی کو رمد از عقل عقلکرد از عقلی به حیوانات نقل