گنج

شمارهٔ ۸۳

ز ناز هرگزت از من اگر سئوالی نیستبدین خوشم که بدل از منت ملالی نیست
اگر بخاک نیفتم ز آشیان چکنممراکه قوت پرواز هست و بالی نیست
مجو نشاط طبیعت ز محفلی کانجامیانه دو نگه گفتگوی حالی نیست
کی آن ز حال سیه‌بخت عشق آگاه استکه تیره‌روز ز سودای خط و خالی نیست
مجو ز بلبل دستان سرای عشق نوادر آن ریاض که مرغ ضعیف نالی نیست
چه داند آنچه به پیرانه سرکشم از عشقکسیکه شیفته طفل خوردسالی نیست
زند بخرمن هستی گر آتشم چه عجبمزاج سرکش او را که اعتدالی نیست
ز وصل یار وگر فال میزنی مشتاقبگوبگو که ازین به خجسته فالی نیست