گنج

شمارهٔ ۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: الیرا۸ بیت
به مرغی داده گردون از ازل فرخنده بالی راکه بنشیند گهی بر طرف بام آن قصر عالی را
دل صیاد درخون می‌تپد از ناله زارمکه دارد از اسیران قفس این عجز نالی را
دلم از خون تهی گشته است و بر چشمم چنان بیندکه مخموری به حسرت بنگرد مینای خالی را
جز آن مه کز خط و خالش سیه باشد شب و روزمکه از مشکین غزالان دارد این خوش خط و خالی را
کجا حال دل پرخون ما داند سیه‌مستیکه نشناسد ز هم جام پر و مینای خالی را
دهد صاف میم از جام زر ساقی چه لطفست ایننیرزم من که دُرد باده و جام سفالی را
از آن آتش طبیعت چون رهم سالم سپندآساکه از حد برده خوی تند او بی‌اعتدالی را
ز خود مشتاق شهد افشان چو طوطی نیست منقارمکز آن آیینه رو دارم من این شیرین‌مقالی را