گنج

شمارهٔ ۵۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اننگذاشت۸ بیت
تو را فلک به من ای ماه مهربان نگذاشتچراغ کلبهٔ من بودی آسمان نگذاشت
چه از بهار خود آن شاخ گل به گلشن دیدکه شد خزان و بر آن مرغی آشیان نگذاشت
تو چون ز غیر شناسی مرا که هرگز فرقگلی میانهٔ گلچین و باغبان نگذاشت
به تن ، مپرس چُو شمعَم شبِ فراق چه کرد؟گداز عشق که مغزم در استخوان نگذاشت
به باغِ خویش مَدِه کود هم کنون ، که در آن،گلی به شاخ گلی غارت خزان نگذاشت
هزار صید به هر سو فکند و حیرانمکه صیدافکن من تیر در کمان نگذاشت
منم ز خیل سگان تو و فغان که شبیبر آستان توام جور پاسبان نگذاشت
فغان که رفت چو شمع از میان و با تو شبیحدیث سوز تو مشتاق در میان نگذاشت