شمارهٔ ۴۶
شب تا سحر تو مست شکر خواببیخوابیم کشت دور از تو دریاب
در وادی عشق ما تشنه مردیمو آنجا چو گوهر هر سنگ سیراب
چون راه ما طی گردد که داریمجسمی گران خیز پائی گران خواب
شاید که یابیم گوهر فکندیمدل را بدریا تن را بغرقاب
ما را چه عشرت زین بزم کاینجاماندیم تنها رفتند احباب
راهم پر از سنگ پای طلب لنگوقتم عجب تنگ مقصود نایاب
چون عمر را تن گردد عنان گیرگرد است و صرصر خاشاک و سیلاب
بر کف صبا را زلف تو وز رشگمشتاق را حال چون رشته بیتاب