شمارهٔ ۳۳
از گلشن است دور اگر آشیان ماگو باش اگر رسد بگلستان فغان ما
دور از چمن چه غم بود ار آشیان مازانجا رسد به گوش گلی گر فغان ما
بیحاصلی است حاصل سودای بار عشقاینست سود ما چه بود تا زیان ما
گردد که رهروان ره عشق را دلیلنالد مگر گهی جرس کاروان ما
گل این دوهفتهای که بباغست باغبانبر هم مزن برای خدا آشیان ما
چون سنگ و آهن آتش ما گل کند ز دلآید گهی که سوختهای در میان ما
مشتاق همنشینی افسرده خاطرانگردیده است پرده سوز نهان ما