گنج

شمارهٔ ۳۲۳

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: انی۱۳ بیت
از دیر و کعبه در عشق گر نبودم نشانیکافیست بر جبینم گردی ز آستانی
هر دم فغانم آید جانسوزتر که چون نیدارم ز زخم تیرت پر رخنه استخوانی
آهی که از تو دزدد در سینه خسته جانیتیغیست در غلافی تیریست در کمانی
در گلشنی که نتوان بی‌ناله یکدم آسودکو فرصتی که بندم بر شاخی آشیانی
هر اختری سپهریست در حسن و اختر توآن اختری که دارد سرکش‌تر آسمانی
در وادی محبت آن رهروم که گاهیاز دور هم نبیند گردی ز کاروانی
از جورت ار ننالم غافل مشو که ما راآه نهفته در دل تیریست در کمانی
رنگ شکسته ماست کز عشق رنگ بستستورنه بود بهاری دنبال هر خزانی
کامل عیار عشقت دیوانه من امامی‌بایدت بسنگی هر لحظه امتحانی
در راه انتظارت گیرم چگونه آرامنه صبری و شکیبی نه تابی و توانی
شادم که رفت در عشق سرمایه‌ام بتاراجسودای عاشقان را سودیست هر زیانی
مرغان ز عشق باشند تا نغمه‌سنج مشتاقچون من کجا سراید مرغی بگلستانی
کز ناله‌های الوان آن بلبلم که داردبا صد هزار دستان هر لحظه داستانی