گنج

شمارهٔ ۳۱۹

تلخ‌کامم من از شکرخندیکه ز هر خنده بکشند قندی
او به من رام شد ببین با همسست‌عهدیّ و سخت‌پیوندی
تلخ‌کامان عشق را چه علاججز شکرخنده شکرخندی
از اسیری چه خوشتر است مبادصیدی آزاد گردد از بندی
سوخت هجران مرا چنانکه نسوختپدری از فراق فرزندی
خواه ما را ببخش و خواه بسوزما همه بنده تو خداوندی
سوزدم حسرت از تو چون یابدآرزوی دل آرزومندی
بینی آخر ازو وفا مشتاقگر کنی صبر بر جفا چندی