گنج

شمارهٔ ۲۹۷

قافیه: ایی۷ بیت
به گلشن بود در پرواز مرغ بند برپاییسر بندش به دست صید بند بی‌مدارایی
بهر گلبن که افتادی گذار او به صد حسرتبرآوردی ز جان خسته آه جسم‌فرسایی
رسانید این سخن کز دل اسیران را گشاید خونبه گوش او ز هر شاخی چو طوطی مرغ گویایی
که پرواز گلستانت مبارک ای که عمری شدمقید گشته از مرغان گلشن کرده تنهایی
به گوش از طایران گلشنش چون این صفیر آمدکشید از سینه مجروح آه حسرت‌افزایی
که مرغی را که پروازش به دست دیگران باشدچه ذوق از رفت گلزاری‌ست یا دامان صحرایی
منم مشتاق آن مرغ و کمندم رشته زلفینمی‌خواهد دلم سیری نمی‌جوید تماشایی