گنج

شمارهٔ ۲۹۴

قافیه: زندگی۸ بیت
آمدی وصلت به جامم ریخت آب زندگیرفتی و در ساغرم خون شد شراب زندگی
خالی از معنی بود این دفتر از هم گو بپاشهمچو اوراق خزان ما را کتاب زندگی
بود عافل از شهادت خضر در ظلمت شتافتورنه در سرچشمه تیغ است آب زندگی
اینقدرها چیست در رفتن شتاب زندگیگر در آتش نیست لعل آفتاب زندگی
جز کدورت ناورد نوشیدن آب زندگیکلفت درد است در جام سراب زندگی
گردم ایمن روزی از موج خطر کاید برونکشتیم از قلزم پر انقلاب زندگی
ای اجل رحمی کزین بار گران یابم نجاتنیستم خضر آورم تا چند تاب زندگی
چون شرارم نقطه‌ای مشتاق می‌آید بچشمبس که باشد نارسا مد شهاب زندگی