شمارهٔ ۲۴۴
عاقل کجا و بر سر دنیا گریستنامروز باید از غم فردا گریستن
گوشد دلم بصرفه خون و فغان کزوباید گرفت قطره و دریا گریستن
باشد نتیجه دل پرخون عاشقاندر محفل نشاط چو مینا گریستن
یکقطره آب و بره تشنه خارهاباید مرا بآبله پا گریستن
ابریست دیده تر مجنون او که هستکارش همین بدامن صحرا گریستن
چون شیشه شکسته مرا از هجوم شوقباید ببزمت از همه اعضا گریستن
مشتاق غیر خار چه روید ز شوره بومتا کی بدشت خار تمنا گریستن