گنج

شمارهٔ ۲۱۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اهینمیدانم۷ بیت
به کویش می‌رود گاهی ز من آهی نمی‌دانمبه او می‌گوید آهم حال من گاهی نمی‌دانم
ز مهر و مه نباشم چون یادت روز و شب فارغتو را میدانم و بس مهری و ماهی نمی‌دانم
سر اخلاص چون از آستان عشق بردارمکه در عالم جز این درگاه درگاهی نمی‌دانم
بهر چاهیست دایم یوسفی اما فتد روزیگذار کاردانی بر سر چاهی نمی‌دانم
مگر از کفر و دینم وارهاند جذبه عشقیوگرنه جز ره دیر و حرم راهی نمی‌دانم
به جرم عشق دانم ریزیم خون عاقبت امابه چشمت این گنه کوهی است یا کاهی نمی‌دانم
سزد کز مهوشان مشتاق گردم بنده آن مهکه امروز این سپه را غیر او شاهی نمی‌دانم