شمارهٔ ۱۹۰
آن باده که باید لب از او تر نکند کساز شیشه همان به که بساغر نکند کس
چون موسم گل باده بساغر نکند کسجز باده بساغر چه کند در نکند کس
گر قاصد پیغام وصال تو فرشته استحرفی بود این حرف که باور نکند کس
شرطست که در کوی محبت زند از دلصد چشمه خون جوش و لبی تر نکند کس
فرسوده تنم در سر کویت کف خاکیستکز ننگ ز بیداد تو بر سر نکند کس
چشم تو برانگیخته باز از صف مژگانآن فتنه که یاد از صف محشر نکند کس
ایجامه در آن می برو از عشق چه لذتگر سینه خود چاک بخنجر نکند کس
مشتاق ندارد سخنش تاب شراریگر کسب دم گرم ز آذر نکند کس