شمارهٔ ۱۸۹
ماه من مهرپروری که مپرسشاه من دادگستری که مپرس
بیتو هر قطره اشک من بحریستباشدم دیده تری که مپرس
مژهام رشته گهر شده استبهر یکدانه گوهری که مپرس
کرده نالان بسان فاختهامغم سرو سمن بری که مپرس
بت عاشق نواز من باشدخواجه بنده پروری که مپرس
رگ جانم گشوده غمزه اواز جگر کاو نشتری که مپرس
چون نغلطم بخون کزان مژه بازخوردهام زخم خنجری که مپرس
گفتیم کیست دلبر تو بگوجور کیشی ستمگری که مپرس
من بیدل بدام او مشتاقکیستم مرغ بیپری که مرس