گنج

شمارهٔ ۱۸۴

آن خط چون سبزه به بین آن رخ چون لاله نگرهاله نگر ماه ببین ماه ببین هاله نگر
ژاله فشان از عرق آن عارض چون لاله نگرژاله نگر لاله ببین لاله ببین ژاله نگر
رفت و کنون شام و سحر تا در او از دل منآه پی آه روان ناله پی ناله نگر
گرشب غم زانچه کشم آگهیت نیست بیاشمع صفت آه مرا اشک ز دنبال نگر
گریه من زهر چکان ناله من شعله فشانناله نگر گریه ببین گریه ببین ناله نگر
دوش گرفتم ز لبت بوسی و امروز بیابر لبم از گرمی آن جوشش تبخاله نگر