شمارهٔ ۱۷۴
کی بود اینکه مدت فرقت یار بگذردصبح وصال دم زنداین شب تار بگذرد
موسم گل رسید و ما سر ز ملال زیر پرآه اگر چنین بود حال و بهار بگذرد
شد دم مرگ و دردلم حسرت رویت آه اگربر سر من نیائی و کار ز کار بگذرد
رفتیم از کنار و شد وقت کز این دو چشم تردمبدمم دوجوی خون از دو کنار بگذرد
بلبل خسته را بگو باد خزان چو در رسدعشوه گل بسر رود زحمت خار بگذرد
چون فن عشق کودگر یک فن و نگذرد اگرعمر بکسب این هنر پس بچه کار بگذرد
حادثه زمانه را نیست تمیز نیک و بدبرق بلا بیک روش بر گل و خار بگذرد