شمارهٔ ۱۷۲
چون ساغر می بدست گیرددل از کف هر که هست گیرد
در میکده دست میفروشستدستی که هزار دست گیرد
رسمیست کهن که شحنه عشقهشیار بجای مست گیرد
دانسته مزاج نازک گلمرغی که ترانه پست گیرد
در بتکده گر بت من آیددل از بت و بتپرست گیرد
پیوسته قدح ز خون مشتاقآن چشم سیاه مست گیرد