گنج

شمارهٔ ۱۶۹

دلم جای غم جانانه کردندمقام گنج در ویرانه کردند
ز چشم ساقیم دیوانه کردندسیه مستم ازین پیمانه کردند
کجا شایسته دام است مرغیکه صیدش از فریب دانه کردند
خراب از ساغر عشقند کونینچه می یارب درین پیمانه کردند
چو حسن و عشق را چیدند محفلتو را شمع و مرا پروانه کردند
دو چشمش از نگاه آشنائیدو عالم را ز خود بیگانه کردند
به بین مشتاق چون آخر هلاکمز شوق مقدم جانانه کردند
ز کویش مژده وصلم رساندندمرا درخواب ازین افسانه کردند