گنج

شمارهٔ ۱۴۱

شام شد زلف سیاه تو به یادم آمدگشت طالع مه و ماه تو به یادم آمد
دوش در بادیه رم کرده غزالی می‌گشتگردش چشم سیاه تو به یادم آمد
بر سر شاخ کله گوشه گل باد شکستشکن طرف کلاه تو به یادم آمد
خنجر غرقه به خون در کف مستی دیدمتیغ خون‌ریز نگاه تو به یادم آمد
به خسی آتشی از جلوه برقی افتادحال خود بر سر راه تو به یادم آمد
تیری آمد به هدف تند ز شستی مشتاقسرعت ناوک آه تو به یادم آمد