گنج

شمارهٔ ۱۳۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اتمدادند۹ بیت
بوسه‌ای دوش ز لعل تو براتم دادندمرده بودم ز غمت آب حیاتم دادند
کام تلخی‌ست که بردم ز غمش در ته خاکثمری کآخر از آن شاخ نباتم دادند
تشنه در بادیه عشق به خون غلتیدمچه شد از دیده تر شط فراتم دادند
پای‌بست توام از تن نکنم شکوه چه سودگیرم از این قفس تنگ نجاتم دادند
برنخیزم شوم ار خاک نظر کن به رهتچه‌قدر صبر و چه مقدار ثباتم دادند
در سواد خط مشکین لب او پنهان داشتچون خضر آنچه نشان در ظلماتم دادند
مفلس عشق ترا جز تو نباید چه کنمنقد کونین گرفتم به زکاتم دادند
رهبرم گشت ز هر رنگ به بی‌رنگی ذاتنشئه گرمی صدرنگ صفاتم دادند
خاک شو خاک که من بر سر آن کو مشتاقچون شدم پست علو درجاتم دادند