گنج

شمارهٔ ۱۰

شبی گریم شبی نالم ز هجرت داد از این شب‌هابه شب‌های غمت در مانده‌ام فریاد از این شب‌ها
بود گر هر شبم زینسان به روز هجر آبستنمرا بس روزهای تیره خواهد زاد از این شب‌ها
بسم روز از غمت شب شد بسی شب روز من بی‌توبه سر بردم غمین زان روزها ناشاد از این شب‌ها
چنین کز دوریت هر شب در آب و آتشم دانمکه خاک هستیم آخر رود بر باد از این شب‌ها
چنین شب‌ها که من دارم نبیند روز خوش دیگربه عمر خود کند گر تیره‌روزی یاد از این شب‌ها
به اشک و آه چندم شمع‌سان هر شب سحر گرددنسیم مرگ کو تا سازدم آزاد از این شب‌ها
ز بخت تیره مشتاق آن درازی هر شبم داردکه نبود از پیش امید روزی داد از این شب‌ها