بخش ۹۰ - نامه فرستادن زال زر به نزد ارده شیر و به مدد طلبیدن گوید
چه از ساز آن باره پرداخت زالطلب کرد منشی فرخنده فال
بدو گفت زال ای پسندیده پیریکی نامه بنویس بر دل پذیر
بر پور بیژن یل نامداربه سوی خراسان چو باد بهار
جهان جوی یل سرفراز ارده شیرکه بیم از دم تیغ او برده شیر
که آید به یاری به نزدیک منکند روشن این جان تاریک من
یکی زی سرافراز رهام شیرکه او مانده از تخم گودرز پیر
که اکنون بود گرد در ملک ریجهان جوی رهام فرخنده پی
یکی نامه دیگر ابا صد فسوسبه البرز که سوی فیروز طوس
یکی هم سوی گرد گرگین فرستیک زی سپهدار ژوبین فرست
که در لار دارند هر دو نشستکه هستند آن هر دو فیروزبخت
بگو کش که زی من سپاه آورندسوی سیستان ره براه آورند
یکی نامه زی شهر هندوستانبه سوی فرامرز یل کن روان
بگویش که ای پور فرخنده روزچه بودت که نائی سوی نیمروز
چه این نامه آید سوی کامیابنیارد درنگ و بیارد شتاب
که آمد قیامت سوی سیستانز ترکان و از دیو تیره روان
. . .ابا تیغ و خفتان و گرز کمند
. . .ازین لشکر دیو نر اژدها
. . .بکردند گردان ما را اسیر
زواره تخاره دگر مرزبانچه سام گرامیست ای پهلوان
گرفتار گشتند آن چار شیربه چنگال ارهنگ دیو دلیر
چو خورشید مینو ازو خسته شدچه گور از دم شیر نر رسته شد
بیا ای پسر زود برکش عنانکه رستم به شد سوی خاور دمان
به جای تهمتن توئی یادگارچه شیران بیا و بیارای گار
که ارهنگ دیو ستمکاره استبه چنگال او دیو بیچاره است
بیاید اگر نامور شهریاربیارش ابا خویش در کارزار
وگر آنکه ناید بمانش به جایتو زی من به تندی یکی برگرای
که او را بما صاف بود روانبهانه گزید و ز ما شد نهان
و دیگر که او راست گوهر تمامز ترکان سه پشت از سوی باب و مام
بود مادر از گرد سهراب ترکدگر مام برزوی گرد سترک
دگر مام او دخت گرسیوز استبدین گونه اش اصل و هم مروز؟ است
کجا پاک باشد دل او به مابترسم که بر ما بیارد بلا
شب تیره آن نامه ها شد روانروان کرد دستان روشن روان