گنج

بخش ۸ - صف آراستن دو لشکر در برابر همدیگر گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۳ بیت
بشد شاد هیتال بر پیل کوسببست و جهان شد بگرد آبنوس
دلیران هندی پی کین همهبروها بکردند پرچین همه
ز قطران یکی بحر آمد بجوشبشد سر ز بانگ تبیره ز هوش
بلرزید کوه از دم گاودمبتن زهره شیر گردیده گم
ببردند گردان بهامون درفششد از تیغ هامان سراسر بنفش
یلان صف کشیدند نیزه بکفنیستان زمین گشته از هر طرف
غو بادپایان ز گردون گذشتز بانگ تبیره جهان خیره گشت
زمین سراندیب چون کوه شدز بس کشته در دشت انبوه شد
بقلب سپه شاه هیتال بودبه دستش ز کین تیغ کوپال بود
به یکدست جمهور زرین کلاهجهان بود از گرد لشکر سپاه
به یکدست او گرد زرفام بودکه رزمش به ساطور خودکام بود
به پیش سپه داشت توپال جایهمی ناله آمد ز هند و درای
وزین روی ارژنگ صف برکشیدپی رزم هیتال لشکر کشید
به قلب سپه جای خود ساخت شاهنهاد از بر کوهه پیل گاه
دو لشکر چو زین گونه بستند صفیلان تیغ هندی گرفته به کف
ز گردان مغرب یکی شیره مردبه میدان درآمد که جوید نبرد
دلیری ز لشکر برون راند اسببزین برخروشان چه آزرگشسب
سرافراز را نام فرهنگ بودورا رزم با فیل نر ننگ بود
چه آمد سر ره به شیرویه بستیکی تیز زوبین گرفته بدست
به شیرویه گفت ای یل سرفرازبگیر از من این حربه جانگداز
بگفت این و آمد بتنگ اندرشبرافروخت ژوبین زد بر سرش
چنان چونکه بیرون شد از پشت اونماندش بجز باد در مشت او
ز بر زیر آمد سرتاج ورسرش زیر پا گشت و پا زیر سر
چو شد کشته شیرویه رزمخواهیکی دیگر آمد ز مغرب سپاه
ورا نیز فرهنگ آورد زیرز بالای زین بر بیک چوب تیر
یکی دیگر آمد ورا نیز کشتهمی کشت و در رزم ننمود پشت
چه هیتال ازقلب لشکر بدیدبلرزید از خود چه از باد بید
بدو گفت جمهور کای شهریارز رزم یلان رنجه خاطر مدار
و دیگر ز ما کشته شد یک دو مردچنین است آئین روز نبرد
من اکنون دلیری فرستم بجنگکه جنگ آورد روز کین با نهنگ
یکی زین سپه زنده نگذارد اوچه نهصد منی گرز بردارد او
وز آن پس نگه سوی زرفام کردکه زی رزم رای آور ای شیره مرد
سر این دلاور بیاور برمبدان تا یکی رزم تو بنگرم