گنج

بخش ۶۱ - داستان رفتن شهریار در بیشه بر سر مضراب دیو گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۴ بیت
کنون ای سرایندهٔ داستانز نُه بیشه آرم سخن در میان
بیارم کنون رزم نه بیشه پیشکه دارم درین رزم اندیشه بیش
ز نُه بیشه چون بشنوی داستانشگفتی بسی بشنوی از جهان
چو بر راه نُه بیشه شد شهریارابا گُرد جمهور خنجر گذار
دو منزل چو رفت از سر بیشه دوریکی بیشه پیش آمدش پر ز شور
بدو گفت جمهور کای شیرِ مستز نُه بیشه این بیشهٔ اوّل است
به بیشه درون پیل بینی هزارنکرد است هرگز درین ره گذار
همه نرّه پیلان چون اهرمنهمه کوهسای و همه کوه تن
ز خرطومشان اژدها در گریزز دندانشان تیغ خونریز تیز
چو بینی از ایشان یکی را به پایتو گوئی که کُه هست جنبان ز جای
نیوش ای سرافراز زین ره بگردکزین بیشه کس رای رفتن نکرد
مکن گفت زین بیشه اندیشه هیچکه راهی ندانم جز از بیشه هیچ
من و گرز و آن بیشه و پیل نرازین بیشه خواهیم کردن گذر
بگفت این و برداشت گرز کشندر آمد درون بیشه چون اهرمن