بخش ۶۰ - آمدن ارجاسپ شاه با پسر پولادوند بر سر ایران گوید
ز فولاد نام وی ارهنگ بودخدنگش نهان در دل سنگ بود
ورا نیز ارجاسپ همراه بودز کین بر سر شاه لهراسپ بود
بدو گفت خون پدر باز خواهتو برکش سوی شهر زابل سپاه
ز اولاد رستم یکی زورمندهمی بازجو کین فولادوند
برانم من از کین افراسیابسوی بلخ لشکر از آن سوی آب
تو آنجا بر زال کن کار تنگبه لهراسپ سازم من اینجای جنگ
چو ایران سراسر بدست آورمبر اولاد رستم شکست آورم
تهمتن اگر باز آید ز راهبرو نیز سازم جهان را سیاه
نبیند چو اولاد فرزند هیچکجا رزم را ساز آرد بسیج
که پیر است و از پیر ناید هنرچو جا آنکه از جا نبیند پسر
بگفتند و بستند بر پیل کوسشد از بس سپه روی دشت آبنوس
درآمد سپاهش بعرض شمارز گردان رهی بد زره صد هزار
گذر کرد از آب جیحون سپاهز گرد سواران جهان شد سیاه
شنیدم که سی سال رفت از میانشهنشاه خسرو که شد از جهان
که از کین سپه برد ارجاسپ شاهبه ایران زمین سوی لهراسپ شاه
یکی بهره شد زان سوی سیستانز کین بر سر زال گیتی ستان