گنج

بخش ۳۱ - پیدا شدن نقاب دار زرد پوش و رزم او با نسناس گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۸ بیت
که از دشت ناگاه برخواست گردبیامد سواری به ساز‌ِ نبرد
دگر ره پدیدآمد آن زرد پوشچو دریای آتش برآمد بجوش
سره ره به نسناس زنگی گرفتبه کردار شیران جنگی گرفت
به زنگی یکی حمله آورد تندکه گشت از نهیبش دل شیر کند
برآورد آن اره زنگی ز کینبدو اندر آمد ز شیر عرین
بزد آن چنان برسر نامورکه ببرید خود و بشد سوی سر
بدزدید از تیغ او سر سواربزد در زمان تیغ زهر آبدار
بدواره نامی که کردش دو نیمدل شاه ارژنگ شد پر ز بیم
برآمد ز لشکر غونای کوسشد از بیم رخسار مه سندروس
بشد شاد هیتال ازآن ضربدستبرآمد ز شادی بجایش نشست
همی کرد از افراز فیل دمانسوی رزمگه بر نگاه آن زمان
چو زنگی چنان دید برداشت خشتبدو اندر آمد مر آن دیو زشت
بیفکند آن خشت زهر آبداربزد چنگ و بگرفت آن نامدار
عنان باز پیچید و زد بر سرشکه جوشن بشد چاک هم پیکرش
شدش خسته قالب هم از خشت اوبرافروخت رخساره زشت او
که ناگاه گردی برآمد کبودکه شد دشت پرگرد و تیره چه دود
سیه پوش کردی به رخ برنقابسمندی بزیرش چو پران عقاب
درآمد به نزدیک آن زرد پوشخروشید ماننده شیر زوش