گنج

بخش ۱۰ - رزم لشکر ارژنگشاه با زرفام گوید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۵ بیت
بجنبید لشکر چه دریای چیندمیدند در دم گره بر جبین
خروشیدن سنج و شیپور و کوسهمی گفت بر نامداران فسوس
وزین روی جمهور و هیتال شاهکشیدند لشکر سوی رزمگاه
برانگیخت زرفام فیلش ز جایبرآمد غو طیل و آوای نای
ز بس کز دو رویه برآمد خروششد از جوش دریای بی بن خموش
تو گوئی بدرید گوش سپهردرافتاد از طاق فیروزه مهر
ز بیم دم تیغ الماس رنگجگر آب شد در درون نهنگ
ز بس خون فرو ریخت روز نبردنه برخاست ز آن دشت تا حیزه گرد
به چشم دلیران و مردان جنگفزون از مژه بود تیر خدنگ
شکست از سوی شاه ارژنگ بودسه روز اندرون رزمگه جنگ بود
فتاده تن نامداران بخاکسر و پشت و پهلو به شمشیر چاک
چه ارژنگ دید آن چنان کارزاربگرداند رو از دم گیر و دار
همی شد گریزان ز هیتال شاهدمان و رمان از پس او سپاه
همه راه پرخسته و کشته شدز کشته بهر سوی صد پشته شد
یکی کوه پیش اندر آمد براهبنه سوی که برد فرخنده شاه
یکی کنده در پیش که کرد زودکز آنجای رفتن نبودش بسود
کز آن کوه ره دورند تا سرندبکه جای گیرد یکی کنده کند
همه مردمش خسته و بسته دیدگهی دست و گه لب بدندان گزید
چه زد بر سرش گرد آن جام زرشد از دود آن قلعه زیر و زبر
زمانی چه شد برطرف گشت دوددر دز بروی سپهبد گشود
ز در بند دز زود بیرون دویداز آن کوه سر سوی هامون دوید
بیآمد بدان چشمه کامد نخستتنش بود لرزان دلش بود سست
بدان چشمه سر یکدمی بغنویدبناگه شد از دشت کردی پدید
سواری برون آمد از تیره کردکه نعل مستورش جهان تیره کرد
فتاده ز سر خود و کیش از میاننه برجای تیر و نه بر زه کمان