گنج

شمارهٔ ۸۱ - مرثیه در شهادت میر معصوم گوید رحمه‌الله

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ان۱۷ بیت
امیر اعدل اعظم پناه ملک و مللملاذ اهل جهان کارساز اهل زمان
ملک مواکب انجم سپاه مه رایتفلک سرادق کرسی بساط عرش ایوان
سپهر مرتبهٔ معصوم بیک آن که رساندصدای کوس تسلط به گوش عالمیان
ز ملک خود سفر حج گزید با خلقیکه مثل او گوهری در صدف نداشت جهان
سلالهٔ نبوی شمع دوده صفویصفای دودهٔ آدم خلاصه انسان
سرآمد علما تاج تارک فضلادلیل وادی دین هادی ره عرفان
لطیف طبع و زکی فطرت و صحیح ذکادقایق آگه و روشن دل و حقایق دان
فرشتهٔ هیات و خوش منطق و صحیح کلامبلیغ لفظ و معانی رس و بدیع بیان
رفیع مرتبه خان میرزا که پس خردبه حسن فطرت او در جهان نداد نشان
در آن سفر که به جز اهل خدمت ایشان رانبود یک تن از انصار و یک کس از اعوان
لباس حج چه در احرام گاه پوشیدندبه جای خود و زره بی‌خبر ز تیغ و سنان
سنان و تیغ از آن جسمهای جان‌پروربرآن خجسته زمین خون فشان و خون‌باران
هم از شهادت ایشان فلک دگر بارهنمود واقعهٔ کربلا به پیر و جوان
هم از مصیبت آن سروران به نوحه نشستزمانه با دل بریان و دیدهٔ گریان
درین قضیه چو تاریخ خواستند ز منز غیب داد یکی این دو مصرعم به زبان
نموده واقعهٔ کربلا دگر بارهعجب که تا با بدنوحه بس کند دوران
تو ای رفیق زهر مصرعی به جو تاریخکه من به گریهٔ رفیقم مراچه فرصت آن