شمارهٔ ۶۸ - وله ایضا
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ام۵ بیت
فارس میدان معنی حامدی بینظیرآن که بود از بدو فطرت از سخندانان تمام
طبعش از شوخی چو میلی داشت از اندازه بیشبا رخ گلفام و چشم شوخ و قد خوش خرام
شد مریض عشق و دردش بس که بی درمان فتادمیکشیدش خوش از کف توسن مستی لگام
در قیام این قیامت دل گمانی برد و گفتدور گوئی شد بهی زان شاعر شیرین کلام
چون یقین گشت این گمان از گفتهٔ موزون دلبهر تاریخ او برون آمد دو تاریخ تمام