شمارهٔ ۶۰ - وله ایضا
دلا بنگر این بیمحابا فلک راکه شد تا چه غایت به بیداد مایل
ز روی زمین گردی انگیخت آسانکه کار زمین و زمان ساخت مشکل
چنان بست آن سنگ دل دست ما راکه خورشید را رو بینداید از گل
اجل شد دلیر این چنین هم که ریزدبه کام مسیح زمان زهر قاتل
انیس سلاطین جلیس خواقینسپهر معارف جهان فضائل
سمی نبی نور دین ماه ملتمحمد ملک ذات قدسی خصائل
حکیمی که سد متین علاجشمیان حیات او اجل بود حایل
مسیحا دمی کز دمش روح رفتهشدی باز در پیکر مرغ بسمل
افاضل پناهی که در سایهٔ اوشدی کمترین ذرهٔ خورشید کامل
چو شهباز مرغ بلند آشیانشز همت فکند از جهان بر جنان ظل
نمودند از بهر تاریخ فوتشبه دیباچهٔ خاطر و صفحهٔ دل
حکیمان رقم سرور اهل حکمتافاضل پناهان پناه افاضل